پنجشنبه , ۲۱ تیر ۱۳۹۷

از واویلای ایران در جام‌جهانی تا نذر مادر زن برای صعود تیم ملی!

به گزارش “ورزش تایمز”، تیم ملی فوتبال ایران ساعت ۲۲:۳۰ دوشنبه شب سومین دیدار مرحله گروهی خود را مقابل پرتغال انحام خواهد داد تا در صورت پیروزی به دور بعدی جام جهانی صعود کند. هزار اما و اگر و کاش و کاشکی در همین جمله خوابیده است.

از شوربختی ام خبرنگار ورزشی شده ام و راستش را بخواهید هزار جمله و هزار کلام در شب های جام‌جهانی باید بگویم در واکنش به پرسش های مختلف اطرافیان. از لطف داور به آلمانی ها تا التماس آرژانتینی ها برای گلزنی نیجریه در بازی با ایسلند که مبادا حذف زودهنگام با جام جهانی داشته باشند و…

میان تمام همهمه ها که رونالدو بهتر است یا کینگ بارسایی‌ها یک سوال مدام تکرار می شود؛ یک سوال از یک ملت.

قسمت اول؛ اتوبوس!
سوار بی.آر. تی شدم تا مسیر آزادی تا محل کارم را تکیه به صندلی اتوبوس بیایم. بغل دستی ام چرت می زد و مدام کله اش روی دوشم می افتاد. بینوا خودش هم از چرت لامروت بیدار می‌شد و می‌گفت : آقا عذر می خواهم. خدا بگم این جام جهانی را چکار نکند. انگار ارثیه پدری ام در صعود تیم ملی است. آنقدر برایم جذاب شده که دست بردار نیستم.
جمله اش را اینطور ادامه می دهد: یعنی آقا پرتغال را می بریم؟
می گویم: راستش من خبرنگار ورزشی ام که …
جمله ام را پاره می کند و می گوید: عه… جدا؟!
آقا اطلاعات بده! حداقل امشب راحت تر بخوایم و کابوس نبینم.

قسمت دوم؛ مادر و بردن آمریکا
با مادر نشسته بودیم و مرور خاطرات می کردیم. عکس با برادرم آمد. گفت دقیقا این روز را یادم هست. ایران توانست آمریکا را در جام جهانی ۹۸ فرانسه ببرد. می گویم: مادر مگر می شود اینقدر دقیق یادت بیاید. تو که فوتبالی نیستی. گفت: این بازی فرق داشت. شبش که می خواستیم بخوابیم گفتیم آخیش و خوابیدیم.

قسمت سوم؛ مایکل و واویلای ایران
با برادرم که بعد از مدتها از خارج برگشته است صحبت می کنم. دنیای مجازی اش را بالا و پایین می کند و می گوید : فوتبال چه ها که نمی کند. مایکل از ینگه دنیا به من پیام داده که واویلا کرده است ایران در جام جهانی.

صحبت هایش را به زندگی شخصی مایکل ربط می دهد. می گوید دو سالی است مسلمان شده. به خاطر همسرش که ایرانی است مسلمان شد. می خواست با ما به ایران بیاید که نشد. همسرش کمی ناخوش احوال است. می گوید ایران که مراکش را برد، خانم باردارش بالا و پایین پریده است و شب هم که خوابیده است گفته: آخیش. الان مادرم در تبریز حالش خوب است. ایران برده.

قسمت چهارم؛ مادر زن غیرفوتبالی و نذر صعود
همکارم که روبرویم می نشیند و مدام با لب تاپش کار می کند و میان تمام همهمه های فوتبالی که بدون اغراق از ۸ صبح شروع می شود و تا نیمه های شب ادامه دارد ناگهان همکلام می شوم. درونگراست اما فوتبال او را سر ذوق می آورد. تنها که می شویم و شیفت شب‌مان برای جام جهانی شروع می شود می گوید: راستی یک چیزی بگویم. مادر همسرم نذر کرده است. فکر کن؟! او که اصلا اهل فوتبال و مختصاتش نیست نذر کرده اگر صعود کنیم سفره حضرت ابوالفضل باز کند. می گوید وقتی این نذر را کرده شبش راحت خوابیده است و دلش روشن است.

آخیش! آخیش سردار و طارمی و اشکان. آخیش که پیرمرد خوش تیپمان پرتغالی است. آخیش که وحید امیری شاهکار است. بیرانوند هم محشر. مجید حسینی و امید هم که بی‌مثال! می گویم حالا که قرار است شب را بخوابیم و فردا غیرتتان را به رخ بکشید دیگر چه اهمیتی دارد ببریم یا ببازیم. شما برنده اید. قلب ها را برده اید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *